بازاریابی ربایشیبازاریابی محتوادیجیتال مارکتینگ

داستان سرایی در بازاریابی محتوا storytelling

همانطور که گفته میشه، قلم قدرتمندتر از شمشیر است. با طراحی داستان و تعریف اون می توانید آن دسته از مشتریان رو  در یک سفر، سرگرم کنید و همزمان به آموزش انها هم بپردازید. به همین خاطر داستان های زیادی توسط بسیاری از مراکز PR، بازاریابی و ارتباطات در بسیاری از شرکت ها  جهت بازاریابی مورد استفاده قرار گرفتند.پس نکته اول اینکه بازاریابان حرفه ای داستان سرایان حرفه ای هستند!

در داستان سرایی محصولات، ایده ها یا شیوه های فروش  را می توان به طور عاطفی و بسیار راحت تر از روشی که معمولا لیستی از حقایق و مزیت ها بصورت یکطرفه لیست میشوند ,منتقل کرد. علاقه و کنجکاوی خوانندگان که نشات گرفته از کودک درون همگی ماست! با ارائه داستان های هیجان انگیز، باعث میشه که محتوا رو بیشتر بخونن و در نهایت با محصول یا خدمات موسسه شما بهتر آشنا بشند.

داستان گویی نام تجاری شما رو تقویت میکنه ، زیرا یک داستان خوب برای مدت طولانی در حافظه مخاطب قرار می گیره. در دراز مدت خوانندگان شما شرکت شما را با یک پیام مثبت مرتبط خواهند کرد. این یک حدس و گمان نیست .تحقیقات روانشناسی بسیاری این موضوع رو تایید کردند.

از طرفی، تبلیغات کلاسیک، گاهی اوقات کاربر، بیننده یا شنونده را متوجه محدودیت های خود میکن و در نتیجه حس منفی به مخاطب دست میده.برای مثال، در بازاریابی آنلاین، یک پدیده به نام “بنر کور” وجود داره ( زمانی که خوانندگان ناخودآگاه آگهی های تبلیغاتی را نادیده می گیرند) .دلیلش اینه که آنها با تبلیغات زیادی بمباران شدند، البته فکر نکنید فقط در فضای سایبری بلکه در همه رسانه ها. بنابراین، محتوای خوب و داستان هیجانی همیشه ایده خوبیست. با این توصیف نتیجه میگیریم که بازاریابی محتوا و داستان سرایی دست در دست هم دارند.

بد نیست در ادامه چند نمونه از روش های داستان  سرایی رو که عملکرد موفقی داشتند رو با هم مرور کنیم . 

یکی از معروفترین روش های داستان سرایی کلاسیک , داستان سرایی قهرمان پرور هست. یک قهرمان (مشتری هدف شما) برای رفع مشکلش به یک سفر برای یافتن جواب میره ، از هفت خوان رستم! میگذره  و با پاداش (محصول / خدمت شما) به خونه بر میگرده. با توجه به این که 92 درصد از مصرف کنندگان بیش از سایر اشکال تبلیغاتی به توصیه های کارشناسان رسانه ها و افرادی که قابل اعتمادند اعتماد دارند، بازاریابان مشتریانشون رو قهرمان معرفی میکنند تا اونها هم پیوندی بین مصرف کنندگان و نام تجاریشون برقرار کنند. این دقیقا همان چیزی بود که Loews Hotels & Co  با کمک TINT انجام داد. یا GoPro در سال ۲۰۱۴ با اون زنده و تبدیل به یکی از بهترین برند ها به همراه یک داستان سرایی عالی شد.اونها به کاربران اجازه دادند که داستان هایی برای برند ارائه کنند، که منجر به تولید هزاران محتوای متنوعی شد که بهترین ویژگی محصولاتشون رو نشان میداد. پاداش این چالش یک مجموعه از طرفداران پرشور (۵.۵ میلیون مشترک YouTube) و درآمد ۲۴.۶ میلیون دلاری بود!!!!!

اما و اما!!!! اینو گوش کنید :McCann در تحقیقی بیان کرد که  42 درصد از آمریکایی ها کمتر از ۲۰ سال پیش به راستگویی برندها و شرکت ها   اعتقاد دارن. برای غلبه به این دیوار  سوء تفاهم، برای شکست دادن عدم اعتماد مصرف کننده و نزدیک شدن به مخاطبان مورد نظر، برخی از مارک ها تکنیک ضدبرند  رو اعمال می کنن . Starbucks این کار رو با تغییر ظاهر و نام برند به “قهوه خانه روستایی معتبر” انجام داد اما شکست خورد.اما  Zendesk که سازنده نرم افزار پشتیبانی مشتری بود  اونو درست انجام داد.  بازاریابان شون تصمیم گرفتند داستان Zendesk را فراموش کنند و ویدیوای رو درباره Zendesk جایگزین , ارائه کنند.پس نوع ورود به ضد برند خودش مهارت و مطالعه کافی رو طلب میکنه.

یکی دیگه از روش های جالب داستان سرایی که یک خاطره دوس داشتنی رو رقم میزنه , ترکیب توصیف های مرتبط با محصول یا خدمت با عناوین دور از انتظار در ذهن مخاطب در  ایجاد داستان های موسسات هست . فکرشو کنید که یک کارخانه شکلات سازی هستید و میخواید بگید که شما شیرتون رو از گاو هایی که در بهترین آب و هوا و خوش مرتع ترین چراگاه های کشور تغذیه کردن میدوشید .تا اینجای کار توصفتون در تبلیغ مرتبط اما قابل درک و انتظار هست.حال تصور کنید در بنری که تولید میکنید شاخص ترین گاو درون تصویر به جای خال های سیاه و سفید خال های بنفش و سفید به رنگ گل یونجه دور و برش داشته باشه ! این تصویر قطعا غوغا خواهد کرد. این کاری بود که برند موفق MILKA کرد.

و یک روش موفق دیگه داستان ناتوانی در عدم پذیرش محصول یا خدمت به دلیل خوب بودن اونه که ناشی از استراتژی تناقض در داستان سرایی هست. نمونش در تبلیغ خوردنی ها!  و … بارها و بارها دیده شده .

بطور خلاصه همه داستان های به یاد ماندنی از برندها شامل این جزء است که شما نیاز به بررسی درد، احساسات، ترس و ارزش مخاطبان برای انعکاس آنها در داستان خود دارید، و در نتیجه، دیدگاهتون رو در ذهن مخاطب نهادینه کنید. یک هدف کلی برای نام تجاری خود تعیین کنین و مطمئن بشید که اون با نیازهای مخاطبانتون متناسب هست.

یادمون باشه داستان گویی منجر به فروش میشه, اما اصل فروش و فروش و فروش! نیست. بلکه بالاتر از اون در مورد موقعیت یک نام تجاری، مخاطبین واقعی و وفادار و روابط بلندمدت است.

چند نکته رو هم در طراحی داستان یادآوری کنم و موضوع رو برای امروز خاتمه بدیم.

  • یک عنصر انسانی رو به داستان نام تجاری خود اضافه کنید.
  • اونو ساده و قابل تعمیم نگه دارید.
  • یک قهرمان را با خواسته های نامعلوم معرفی کنید، که به لطف برند شما به هدف برسه.
  • اطمینان حاصل کنید که ارتباط بین مشتریان شما و شما وجود داره.
  • نگران نباشید از ترکیب عناصر ناسازگار در صورتی که مربوط به نام تجاری و ماموریت شما است، استفاده کنید.

این داستان ! ادامه داره .


امیر حسین اکبری – تحلیلگر داده در سیستم های صنعتی و بازاریابی دیجیتال

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا