نظریه های سازمان و مدیریت نویننقد سبک زندگی دیجیتال

شرکت نهایتا یک تیم خوب است نه خانواده !

یکی از مواردی که اخیرا میبینم در هنگام معرفی استارتآپ ها و کسب و کار ها بیان میشه (که مثلا با دیدن قسمتی از ویدئوی انگیزشی استخدامی علی بابا , دوباره برام تداعی شد ) ادعای ترکیب تلاش کاری با زندگی در تفکر مدیریتی شرکت ها است و مدیران شرکت ها تاکید دارند که ما و کارمندانمون یک خانواده هستیم! راستش رو بخواین ترویج این دیدگاه بسیار خطرناک رو یک آسیب جدی به فرهنگ اصیل ایرانی میدونم و نتایجی رو که میبینم هم بنوعی موید این مطلب هست که این ادعا در مثبت ترین حالت یک شعار غیر واقع بینانه و یک برداشت نادرست از روش صحیح برای ساخت یک تفکر کار تیمی موفقه. در بدترین حالت هم سوء استفاده از مفهوم زیبای خانواده برای پیاده سازی بردگی مدرن و شیک هست.چیزی که ما اونو به “بیگاری” میشناسیم. در تجربه شرکت های برتر کار تیمی موفق بار ها به چشم میخوره که ضمن احترام به شاخصه های ارتقا دهنده زندگی خصوصی افراد , زمینه یک محیط کاری پویا و خلاق رو برای رشد همه جانبه فردی و گروهی فراهم میکنند اما اینکه اعضای یک شرکت باید زندگی شخصی و سلامتی شون رو وقف موفقیت شرکت کنند بنظرم بیشتر به مفهوم بردگی خودخواسته نزدیکه. کارمندانی که کار رو وارد خانه میکنند و حتی وقتی شب میخوابند غرق در روز کاری فردا هستند! فراموش میکنند که رویداد های مهم زندگی و انتظارات خانواده چیه و لیکن بشدت در فکر برنده شدن در یک رقابت کاری هستند!

برندهای شخصی بزرگ الزاما برآیند مثبتی در همه ی نقش های زندگی خود نداشته اند. عده ای مدیر خوبی بوده اند اما دوستی خوب نه! کارآفرین موفقی بوده اند اما به هیچ عنوان همسری خوب نه! و حتی  الگو و اسطوره ی دیگران بوده اند و برای فرزندانشان پدر خوبی نبوده اند. این برداشت نادرست به کارمندان چه عمدی باشه چه غیر عمدی زمینه بسیاری از آسیب های اجتماعی رو به همراه خواهد داشت که دیر یا زود شخصیت فردی کارکنان رو درگیر خودش خواهد کرد .  نمونه ای از آن ها  استیو جابز است. دختر او در خاطرات دوران کودکی اش که با عنوان “بچه ماهی کوچک” چاپ شده می نویسد:

بعد از مرگ استیو جابز، بارها با جوانانی روبه‌رو می‌شدم که پدرم را مثل یک ابرانسان می‌پرستیدند و او را «پدر» خودشان می‌دانستند. برای من، این‌ حرف‌ها تناقضی غم‌انگیز با تجربۀ خودم داشت. استیو جابز، مادرم را رها کرده بود و تا سه سالگی انکار می‌کرد که پدر من است. بعدها در همان شهری که استیو با ثروت بی‌کران خود می‌زیست، من و مادرم با فقر و افسردگی دست‌و‌پنجه نرم می‌کردیم.

توضیحات کامل این کتاب و تحلیل هایی در خصوص آن، در مقاله ای به قلم خانم  ملانی رنستورم نوشته است و در تاریخ ۴ سپتامبر ۲۰۱۸ با عنوان «The Father of Personal Computing Who Was Also a Terrible Dad» در وب‌سایت  نیویورک تایمز منتشر شد. در اینجا هم مطلبی با عنوان «استیو جابز، پدری که زندگی دخترش را جهنم کرد»  منتشر کرده که خوندنش خالی از لطف نیست.

آقای هنسن در مطلبی با عنوان “The company isn’t a family” میگه : هر زمان مدیران در مورد اینکه چگونه شرکت شان واقعا یک خانواده بزرگ است، صحبت کردند ، مراقب باشید!  آنها معمولا به این نکته اشاره نمیکنند که چطور شرکت قصد محافظت از شما را دارد یا اینکه بدون قید و شرط مثل خانواده های سالم دوست تان دارد. این انگیزه به احتمال زیاد یک نوع رابطه یکطرفه فداکارانه را دنبال میکند که تنها از جانب شماست.

با متوسل شدن به تصویر یک خانواده ، ارزش هر کاری که انجام می شود، طبیعی جلوه میکنه. وقتی شرکت برای شما تبدیل بشه به خانواده اون وقت تا دیروقت موندن و بی‌خیال مرخصی شدن‌ها می‌شه یک انجام وظیفه برای خانواده و آدم که هیچ‌وقت از خانواده‌اش شکایت نمی‌کنه. می‌کنه؟

ما مجبور نیستیم تظاهر کنیم که یک خانواده هستیم تا با هم محترمانه و حرفه ای رفتار کنیم , یا مهربان باشیم یا نقش حامی رو داشته باشیم. همه این خصلت ها میتونن در ساختار قوانین , سیاست ها و از همه مهمتر در قالب رفتار های مورد توافق خودشون رو نشون بدن. ایجاد انگیزه در مجموعه نیازی به جایگزینی تیم با مفهوم خانواده نداره.

به جز این فداکاری‌های یک طرفه، دیگه چه مشکلی ممکنه پیش بیاد؟ خب خیلی ساده است آدم اگر کوچکترین بی‌مهری از خانواده‌اش ببینه خیلی بیشتر متاثر می‌شه. اگر یک غریبه توی خیابان سر شما داد بزنه چقدر ناراحت می‌شین؟ اگر یکی از اعضای خانواده‌تون سر شما داد بزنه چطور؟ پس به جز فدا کردن وقت شخصی‌ (که می‌شد برای خانواده واقعی زمان گذاشت یا سفر رفت یا اصلاً خوابید!) شروع می‌کنید به بندبازی روی یک طناب احساسی که خب نتیجه‌اش همیشه موفقیت نیست.

چیزی به اسم تعادل کار و زندگی وجود ندارد.هرچیزی که ارزش جنگیدن دارد،تعادل زندگی شما را به هم خواهد زد. “آلن دوباتن”

همه ما خانواده داریم و واقعاً نیازی نیست تعدادی همکار یا رئیس رو جایگزینشون کنیم. به قول دیوید، شرکت قرار نیست جای خانواده باشه، شرکت حامی و متحد خانواده‌هاست شرکت اومده تا با فراهم کردن یک محیط کار سالم و رضایت بخش، کاری کنه که وقتی کارمند سیستمش رو بعد ساعت کار معقول خاموش می‌کنه، بتونه بهترین شوهر یا زن یا پدر و مادر و فرزند ممکن برای خانواده واقعیش باشه.

کلام آخر اینکه

به جای اینکه خانواده صمیمی شرکت رو بسازین، تیم صمیمی شرکت رو خلق کنید.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن